تبليغاتX
نـگــــــاه مهربـــــــان

نـگــــــاه مهربـــــــان

"حضرت دوست بفرما که دلم خانه ی توست..."

جان من فدای یار خراسانی من
                                                             چاره درد و غم و رنج پریشانی من 
  می رسد نغمه ات از سبزترین پنجره ها 

                                                               ای تو آرام دل خسته طوفانی من

السلام ای حضرت سلطان عشق           یا علی موسی الرضا ،ای جان عشق

...

گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:34  توسط مونس  | 

من به باز آمدنت چنان دلخوشم

که طفلی

به صبح عید

پرستویی

به ظهر بهار

و من به دیدن تو ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 7:7  توسط مونس  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:48  توسط مونس  | 


·         تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو     پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو

·         ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز     کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست     جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

·         حاشا که من به موسم گل ترک می کنم    من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم

·         اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم

·         در زلف چون کمندش ای دل مـــپيـــچ کــان جـــا     ســرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت

·         چو غنچه گر چه فرو بستگی است کار جهان     تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

·         بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش      وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

پ.ن: 20مهر روز بزرگداشت حافظ مبارک .....از دوست مهربانم"مهسا"به خاطر یاد آوری این روز ممنونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:55  توسط مونس  | 

 خدایا:

مرا دور کن از عقلی که نمی گرید فلسفه ای که نمی خندد و غروری که در برابر معصومیت زانو نمی زند.

"جبران خلیل جبران"

پ.ن: از دل سلامت میکنم...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:52  توسط مونس  | 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند

 عشق بورز به آنها که دلت را شکستند  

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند

" درخت باش به رغم تبرها "

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:44  توسط مونس  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:10  توسط مونس  | 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت .

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقیقه ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت. هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد. جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرد که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود. این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود. نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟ یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد

، اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 7:56  توسط مونس  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 18:7  توسط مونس  | 

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ..
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

دوست نوشت

 

ماه مهر ، ماه مهربانی...

رویش انار های سرخ  عاشق با قلبهای سفید و پاک

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:50  توسط مونس  |